اسمِ دیگر برف، انتظار است.

اسم دیگر برف، آنقدر پیچیده است که « اسم سخت» صدایش می کنم.

اسمِ دیگرِ برفِ « پایانه کوهسار- صنعت» است و رک باشیم، اسم دیگر برف تویی.




من یک روزِ سردِ نیمه برفی، تمامِ این کاشی ها را با ریتمِ اشعار و موزیک هایی که رنگ و بوی زندگی دارند رقصیده ام چون خیابان خلوت بوده، و باز هم از دوایِ « دخترِ خوبی نبودن» برایِ همه التهاب هام استفاده کرده ام و نمی دانید که چقَدَر جواب می دهد.