حالا بعد از سه سال تنهایی و کلافگی و پشت‌سرِ هم حرف‌زدن و دعوا و چشم‌وابرو نازک‌کردن، باید ببینین که همه‌مون چقدر تغییر کردیم این روزای آخر. مهربون‌‌‌تر، صبورتر، و رفیق‌تر. 

توی چشماشون نگاه می‌کنم، می گم که « باورم نمی‌شه چند هفته دیگه برای همیشه از شرِ همه‌تون خلاص می‌شم! » و یا باور نمی‌کنن، یا باور می کنن و ایگنور. می‌خندیم و می‌خندیم. کاش آدما همیشه حواسشون باشه که وقت تنگه. که فرصتمون خیلی کم‌تر از اینه که همو دوست نداشته باشیم.


+ با تشکر، نمایشگاهمو رفتم و اومدم.^.^