ازش می‌پرسم « بعد از این‌همه آزار و اذیت.. چطوری دوسم‌داری آخه؟ چرا منو هنوز..؟ »
می‌گه « اون آهنگِ بیتلز بود..؟ »
و شروع می‌کنه به خوندن موزیکِ اولین‌باری که همو شهرکتاب دیدیم.
آفتاب، شروع می‌کنه درخشیدن.
از کیلومترها اونورتر هم دلم گرمه بهش. نمی‌دونین که روزی چندبار توی زندگیِ روزمره‌م مکث می‌کنم، لبخند می‌زنم که دارمش و بعد ادامه می‌دم..