"

وقتی گوشیمو گذاشتم جلوم و منتظرم..دانش آموز کثافتم تو ایمو پیام میده. سه متر می پرم هوا و میبینم یه بچه ی هفت ساله ست که برای هزارمین بار تو امروز بهم گفته سلام تیچر

                              "

                               از کانال شمسی‌وشاپور

صبح این رو خوندم. حسم یه‌چیزی تو مایه های "مگه ممکنه آدم این‌قدر خفیف شه؟" بود. که هیچ کسی نمی‌تونه این‌قدر من رو بلرزونه. اشتباه می‌کردم. الآن می‌پرم رو گوشیم بابت هر صدایی که در میاره. با عصبانیت می‌کوبمش دیوار وقتی چیزی که می‌خوام نیست. و کاش لال می‌شدم. چقدر یک نفر میتونه احمق باشه؟-انگشت ها سمتش بالا می‌آیند و او را، شخص شخیص نویسنده را، نشان می‌دهند.-


من امشب آمدستم وام بگذارم..


نت‌فالش نوشت: 

هر رابطه‌ای بالا و پایینای خودشو داره بهرحال. ما زیاد بالا بودیم، اینه که هر پایینی به عمقِ اولین دعوا زخم می‌زنه..