زمان چی به سر عشق میاره؟ من تنهام. من برای پیدا کردن جواب این سوال که چه بلایی سر اون حجم از احساس دخترونه که یه روز بهش داشتم اومده که الآن همین‌قدر ازش مونده فقط؛ بی تانژانت شدم.
نمی‌دونستم به کی بگم. فکر کردم فقط.. شما رو دارم.
شما می‌دونین بی‌تانژانت شدن وقتی نمی‌دونم چمه چطوریه؟ نفسم در نمیاد. هی لپ‌تاپو بغل می‌کنم و از خودم می‌پرسم کی این‌کارو با قلب من کرد؟ اون‌همه حس کجا رفت؟


رفتم همه ورِ دنیامو گشتم، هیچکس نبود که بخوام بهش بگم. هیچکس نبود و من یه گوشه نشستم و زار زدم. و زار زدم. و زار زدم. فک کنم اگه یکی به داد من نرسه امشب یا کور می‌شم، یا مُرده.