دارم غش می‌کنم. بابام با تعجب نگاهم می‌کنه، مامانم با ترس یه لحظه تنهام نمی‌ذاره. همه‌ش دنبالم راه افتاده و نمی‌ذاره تنها باشم. پارسا هی میاد سرمو بغل می‌کنه. دارم غش می‌کنم. چشم برام نمونده. 

مامان اومده ازم می‌پرسه تانژانت چیزیش شده؟

چیزیش شده؟ خب.. نه.


این؟