اگه من فقط سال‌های گذشته می‌فهمیدم چقد حالم می‌تونه توی یه مدرسه بهتر باشه، یا چقدر می‌شه توی یه مدرسه درسایی رو خوند که دوست داری.. یا حتی اگه می‌فهمیدم جایی توی دنیا هست که می‌تونم دیگه عجیب و غریبشون نباشم؛

هیچ‌وقت نمی‌تونستم یک روز رو هم توی اون مدرسه جهنمی تحمل کنم. بهش فکر کردن باعث می‌شه به خودم بلرزم هنوز.


حالا شما منو در حالی تصور کنین که با سه‌رنگ خودکار دارم جزوه می‌نویسم و آرزو می‌کنم کاش زنگ نخوره. کلاسی رو تصور کنین که وقتی زنگ می‌خوره می‌گن « اه!» :))