سیس دوباره شروع کرده نوشتن. من نمیدونستم. رفتم و دیدم تانژانت زیر یکی از پستاش براش کامنت گذاشته 《 کار دلبرا، دلبری کردن و رفتنه. قرار بود بمونن که اسمشون دلبر نبود. 》

و دارم سعی می کنم خودمو قانع کنم که موقع نوشتنش من نیومدم تو ذهنش. رفتارای من تو ذهنش تکرار نشدن. که هر دفه بهم با اطمینان میگه دلبر، حواسش نیست به این جمله.

سیس جواب داده بود آره، اونوقت می شدن دلدار.