قبل از این‌که بحث از کلیشه به مفهوم تعصب برسه، بین بچه‌ها پرسش‌نامه پخش کردن. پرسش‌نامه سه‌گزینه داشت: « اصلا قابل قبول نیست که نسبت به این‌گروه کسی دید منفی داشته باشه » ، « می‌تونه قابل قبول باشه » و « کاملا قابل قبوله » ، خب؟

چه گروه‌هایی؟ افغان‌ها. فمنیست‌ها. کسایی که حیوون خونگی دارن. چاق‌ها. مردانی که همسرشون رو کتک می‌زنن.

نه نفر گفته بودن حق نداریم نسبت به افغان‌ها دید بد داشته باشیم. شش نفر گفته بودن می‌تونه قابل‌قبول باشه و مابقی؟ کاملا قابل قبوله.

فمنیست‌ها؟ به ترتیب دوازده، یک، شش.

کسانی که حیوون خونگی دارن؟ شونزده، یک، دو.

سه‌نفر توی کلاس بودن که به نظرشون داشتن دید منفی به چاق‌ها قابل‌قبول بود و حدس بزنین؛

از نظر پنج‌نفر از بچه‌ها داشتن دید منفی به کسی که همسرش رو کتک می‌زنه غیرقابل‌قبول بود.


من؟ وحشت کرده‌بودم آقا. هی بچه‌ها رو نیگا می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم کدومشونه؟ کدوماشون این‌طورین و من نتونستم ببینم تا حالا؟