واقعا سوال اینه که چرا از مدرسه‌های ما، آدمای تحصیل‌کرده بیرون نمیان؟ چرا از مدارس ما طوطی بیرون میاد؟ چرا هیچ‌کس فکر نمی‌کنه؟ چرا کسی نمی‌پرسه؟
از کجا شروع می‌شه؟ از چیزای ساده‌ای مثلِ اقتصاد. اقتصاد، علمه. علم با تعاریفِ خودش، قابل اندازه‌گیری، اثبات و صدق‌ یا کذبه. ما چی‌کار می‌کنیم؟ دین رو به زور وارد میدون می‌کنیم. قسم و آیه می‌خوریم که اسلام اقتصاد داشته ها، ما خیلی خوبیم ها. چطور؟ با تدریسِ معرفت توی مباحث علمی. معرفتی که نه قابل اندازه‌گیریه، نه اثبات و شما جرات داری، صدق یا کذبش کن؛ البته که شدنی هم نیست.
با تدریس معرفت و دیکته غیرقابل اثبات‌ها در کتبی که ادعا می‌کنیم قراره ذهن پرسشگر به‌وجود بیارن، بهشون چی یاد می‌دیم؟ حفظ کن و نپرس. چون هیچ جواب دیگه‌ای وجود نداره. طرزِ فکر پرسش‌گر، طرز فکر جستجوگر، طرزِ فکرِ منطقی و انتقادی حتی؛
به فنا می‌ره، چون ما می‌خوایم با هرچقدر زور که تو بازوهامون هست به همه نشون بدیم بهترین دین دنیا رو داریم. 

اگر نه ادبیاتی بود، نه جامعه‌شناسی‌ای و نه حتی تاریخی؟ شاید تحصیلاتمو در رابطه با نظریه‌پردازی نظام آموزشی ادامه می‌دادم. می‌دونستین ما نظریه‌پردازِ آموزشیِ ایرانی نداریم؟ می‌دونستین همه کتب ترجمه‌شده و در رابطه با کشورهایِ نویسنده‌هاشونه؟ غمگین نیست؟ مایه شرمندگی نیست؟