من هنوزم معتقدم نمی‌دونم عشق چیه.

اگه نفس بند اومده‌س و قلبی که زیر مقنعه مدرسه تُن‌تُن می‌زنه، اگه حرفاییه که به‌خاطر صدای ماشینا، مجبوریم داد بزنیم، اگه اینه که من وایمیسم سر راه برگشتِ ملت از آموزشگاه و دعا می‌کنم یدونه ازون دخترایی که روت کراش داره منو ببینه، اگه بنداومدن نفسم وسطِ ازخودبی‌خود بودن از اضطراب و اگه فرو رفتن لپته وقتی بوسش می‌کنم.. اگه بیتلز خوندنِ مضطرب کنار ترافیکه..

ادامه‌ش رو می‌دونیم. :)

یادته؟ اون‌بار اسمت یادم بود.خواستم سر حرف رو باهات باز کنم، گفتم معنیشو بگو تا یادم بمونه. - و زیر لب غرغر کردم: با این اسمش..-

چی گفتی؟ دست راستت که شقیقه‌ت رو یه‌کم بالاتر برده بودُ از زیرسرت برداشتی، چرخوندیش و سرد شونه‌هاتو بالا انداختی. انگار واضح‌ترین حقیقت دنیا باشه:

- نجات‌دهنده.