دلم می‌خواد تانژانتو از زمین و زمان قایم کنم. از همه همه. امروز، سر میز نهار متوجهش شدم. می‌دونین..

تانژانت پیش مامانم که میاد، تبدیل می‌شه به 《 مامانش گفت به‌همان. خودش چرا هیچی نگفت؟ حواست به مامانش باشه ها! 》

پیش دوستام که میاد، تبدیل می‌شه به 《 خیانت نمی‌کنه که؟ از کجا می‌دونی؟ 》

پیش یه‌عده دیگه از بچه‌های مدرسه تبدیل می‌شه به 《 خوشگله؟ جذابه؟》

و من مبهوت می‌مونم این وسط؛ که واقعا همه چیزی که من توی وجودم پرورشش دادم، همین سوالا و حرفای چیپ و پوچ و مسخره‌س؟