مامانم دیوانه‌م می‌کنه.

آیا این جزو دوست بودن و روابط صمیمی و فلان حساب می‌شه که مغز دخترت رو با حواشی روابطش از هم بپاشونی؟

واقعا متوجه نمی‌شه حرف‌های خاله‌زنکی که هیچ کاری از آدم در راستاشون برنمیاد، فقط آدمو از مردم دلزده و دلشکسته می‌کنه و ریدن روی زمان و زندگی و اعصاب خود آدمه؟

کلافه‌م؟ آره. نمی‌تونم پای مامانو از رابطه‌م قطع کنم. هرچقدر تلاش می‌کنم، تمومش نمی‌کنه. با خودم می‌گم چقد خوشبختن کسایی که روابطشونو از خانوادشون قایم کردن. کلافه و دیوانه و دلشکسته‌م. این جزو بی‌محتواترین پستامه اما وقتی کسی نیست که باهاش حرف بزنم، باید این‌جا بنویسم دیگه... همینه که هست.