برف شروع کرد باریدن. درست سر ساعت "چیزایی که هیچ‌وقت نمی‌گیم" سینه‌ی آسمون پاره شد.

میگم:" دیدی روزت برفی شد؟" -" برف نمیاد که عزیزم"

روی مدرسه‌ی ما برف بود که دونه دونه سوراخ سنبه‌های زمین رو پر می‌کرد. درسته که اسمش روز آتناس، اما منم که امروز شانسم میدرخشه. منم که امروز یک سال خوشبختی به نامم خورد. و تمدید شد. 

به نام شما؛ به کام من.:)