آخرین‌باری که این‌قدر از مدرسه‌رفتن احساس انزجار می‌کردم ۱۴ سالم بود، می‌رفتم مدرسه‌ای که تقریبا همه‌شون رفتن تجربی. همه‌شون فکر می‌کردن دیوونه‌م و هرزنگِ نهار مدیرِ بی‌شرفمون منو می‌کشید دفترش تا تحقیرم کنه و یک‌نفر معلمِ حرف‌بفهم تو اون مدرسه نبود.

آه، بنظرم باید یه غاری چیزی بخرم. سه‌سال‌ یه‌بار برم توش قایم شم و بگم از همه‌تون متنفرم. آخه واقعا از همه‌تون متنفرم. تف تو سرهایی که توی بندکفشاتونن.