۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

در میان نقش ها

من که اون معشوقه نازنین خوش زبون توی قصه ها نیستم. من آدم شافل زدن با حامد همایون توی تلویزیونم. آدم چرخیدن و بالا پایین پریدن با لیوان چای پر روی سر، روی فرش نو. آدم تغییر تمپو وسط یه قطعه م. آدم خاموش کردن یه ماهه گوشیم و تف کردن توی صورت کسایی که عاشقشونم. آدم بلاک کردن بی هوا. آدم ندزدیدن نگاه توی تبادل کتابوو زل زدن سرد به چشمای کسی که توقع دلتنگی و آغوش داره ازم. آدم ساعتها بدون توجه به نگرانی بقیه روی تخت دراز کشیدن و موزیک گوش دادن. کتاب خوندن. آدم همون خنده های بی قید نشسته رو تخت، که شاید چشمتو گرفتن. آدم مسخره کردن بازی ها و آدم رقصیدن و چرخیدن و آواز خوندن. تف کردنو هم دوست دارم البته.

اینه که از دوست داشتن های دوطرفه متنفرم. متنفرم از مسئولیتای اینجوری. از اینکه ببینم کسی کع دوسش دارم، حتی شده کوچکترین بخش وجودیش رو در اختیار کسی قرار می ده که همیشه اون دختر مهربون نمی تونه باشه. الآن حداقل. متنفرم که نمی بینن چه قدرت تخریب عظیمی نوک انگشتام دارم. که باور نمی کنن چطور هر بوسه خنجر می شه. که از دوست داشته شدن بدم میاد. از دوست داشتن هم. و از دوست نداشتن و دوست نداشته شدن حالم بهم می خوره.


شاید بهتر باشه دست از سر سن بردارم. پنجره ها رو باز کنم و بذارم دختربهار یه بار دیگه دستمو بگیره و با هم آسمونا رو یکی یکی رد کنیم.

  • نت فالش
  • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵

ای دختر بهار، حسد می بری به من؟!

بهارو دوس دارم. دم عید رو هم. انگار که همه موقتا یادشون افتاده عمر چه سریع میگذره. مهربون ترن. بخشنده ترن. یاد همه افتاده که فرصت زیادی باقی نمونده.

این آگاهی دستجمعی رو دوس دارم، هرچقدر هم موقت.

  • نت فالش
  • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

و لاتکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم *.

خدای عزیز و مهربونم؛

ممنون که بین این همه میلیارد آدم، شنیدی منو.

مرسی که با وجود تمام آدمای بداخلاق ولی مشغول نماز، کوچه پشتی مسجد جامع یزد بودی و پیش ما. نه پیش اونا.



* و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا آن ها را به خودفراموشی دچارساخت.

قسمتی از آیه 19 سوره حشر.

  • نت فالش
  • شنبه ۲۱ اسفند ۹۵

چه خوب که عاقل تر شده ام.

توی خانه راه می روم و زیرصدای تمام آوازهایی که می خواهند نشان بدهند هنوزم خودمم، یک دختر جدی منطقیست که  زمزمه می کند《 چه خوب که عاقل تر شده ام...》


《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》

《 چه خوب که عاقل تر شده ام 》

《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》...


  • نت فالش
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵
نت فالش:
ساالهاست که توی دنیایِ مجازی پونزده ساله م. الآن ولی واقعا پونزده ساله م. [ ویرایش: شونزده‌سالم شد. ] آدما رو دوس ندارم. آدما رو دوس دارم. بعضیا فک می کنن دروغ زیاد می گم. دروغ نمی گم، همه ش راسّه، فقط زودی تغییر می کنم.
موهامو بلند می کنم چون معتقدم خاطره هام لاشون قایم می شن. دوستایی دارم که تو یخچالِ خونشون چیزکیک پیدا می شه. از ماکارونی متنفرم و تویِ سوراخ سنبه هایِ قلعه رودخان، دنبال دری به دنیایِ نارنیام.
هنوز هم به دنیا عادت نکردم.
هر روز بزرگ می شم.


تانژانت:
از مثلثات متنفرم. تو یخچال خونمون یـــــه بار چیزکیک بود. تا حالا چند نفر از سورپرایز کنندگانم موفق به دریافت پناهندگی شدن. بعضیا فک می کنن دروغ نمی گم، می گم. همیشه راست نیستم. کفشدوزک‌های کوچه‌مون کلاه می‌دوزن. از بزرگترین افتخاراتم کسبِ مدالِ محکم ترین کوبنده در تویِ صورت نت های فالش در ملاقات اوله. شهرکتاب موقع مردن سگِ داستان، هم اسمش میاد از جلوم رد می شه.
فقط یه رهگذریَم که از قضا چند میزان از ملودیِ زندگیم، آبی رنگ شده.