۵ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

و این‌طور حساب کنین که بهترین اتفاقایی که ممکن بود توی این هفته برای من افتاد حتی.

یه‌طوری وضعیت همه‌چیز مزخرفه؛ از روابط خانوادگی و دوستانه و احساسات بگیر تا مدرسه و کشور و جهان و کائنات؛ که من هیچ روزایی رو ازین مزخرف‌تر یادم نمیاد. از خودم تعجب می‌کنم که چطور هنوز زندم به خدا.

دلخوشیا دارن رنگشونو از دست می‌دن، من دارم گم می‌شم توی مردم عادی. 

دلم سفر می‌خواد اما نه با خانواده. نه کردانِ تانژانت ( این بد نبود البته که کنسل شد)، یه سفر دست حسابی. یه جای درست حسابی. به دیار باقی مثلا. :))

  • نت فالش
  • دوشنبه ۲۵ دی ۹۶

وقتی حسام قر و قاطی می‌شه و ناراحتِ الکیَم، راستش.. فقط هی با خودم دعا می‌کنم کاش پی‌ام‌اس باشه. کاش قرار باشه پریود بشم. کاش این حال واقعیم نباشه.

  • نت فالش
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶

بدتر از این هم می‌تونست باشه. همیشه می‌تونه.

این اتفاق کنار همه‌ی مزخرفیا و بدیاش، یه چیز دیگه هم‌ داشت. همه مجبور شدیم پنبه‌هایی که برای زندگی راحت‌تر تو گوشمون بود رو دربیاریم. از نگاه‌کردن آسمون دست برداریم و به روی خودمون بیاریم جایی‌ زندگی می‌کنیم که اون‌قدر بی‌ارزش و بی‌اهمیتیم، هنوز یکی‌دیگه به خودش اجازه می‌ده برامون تصمیم بگیره به چه شبکه‌های اجتماعی‌ای دسترسی داشته‌باشیم و چه شبکه‌هایی نه.

انگار هیچ‌وقت از مامان‌باباهایی که فکر می‌کنن حق دارن تا نحوه‌ی راه‌رفتن و پوشیدنت رو تعیین کنن خلاصی نداریم. همین.

  • نت فالش
  • دوشنبه ۱۱ دی ۹۶

با همکلاسی پکرت می‌روی فرو، با چشم‌های باز، فرو، توی خواب‌ها...

منطق‌الطیر بازه. تلویزیون اخبار می‌ده. بهش نگاه می‌کنم، گریه‌م می‌گیره و با خودم فکر می‌کنم چقدرمنطقی بنظر میاد که توی دوره‌های وحشتناک عارفا بیش‌تر می‌شن، راحت‌تر نیست بلند بلند بخونم « نیست شو تا هستی‌ات در پی رسد » ؟

براش می‌نویسم: 

- یه روزی باور نمی‌کنیم این‌روزا رو زندگی کردیم و دووم آوردیم. فکر می‌کنیم که ابرقهرمانای احمقی بودیم. همه تو کتابای تاریخ می‌خونن و باورشون نمی‌شه. بچه‌ها سر کلاس می‌خندن. از خودشون می‌پرسن اوه، مگه ممکنه؟

اما ممکن بود.. اما ممکنه.. اما من زنده‌م. شما زنده‌این. قرار نیست خفه بشیم و بمیریم. باورتون می‌شه؟


بعدانوشت: دارم تبدیل می‌شم به معلم ادبیاتمون. هرچی می‌شه، می‌گه‌ کتاب نمی‌خونیم. راست می‌گه. انقلاب مردمی که کتاب نمی‌خونن این‌طوریه. بدون هیچ هدفی، می‌ریزن و خیابون‌ها رو آتیش می‌زنن و ابراز خشم می‌کنن. نمی‌دونن چی می‌خوان. هیچ تاریخی نخوندن که براشون درس عبرت باشه. کمدی تاریخی رو تکرار می‌کنیم. :))

  • نت فالش
  • يكشنبه ۱۰ دی ۹۶

#نه_به_دوست_دختر_شدن

ارادت خاصی به آلماتوکل ندارم. از او بدم هم نمی‌آید. روزنامه‌نگار محشریست و فمنیست خوبی و خوب بلد است چطور بنویسد تا حرفش را بفهمیم. - برعکس من-

این شد که درباره‌ی این چالش، ارجاعتان می‌دهم به همین پست پایین از کانال تلگرامیِ او:



امروز به واسطه ی یادداشت طنزی که یکی از دوستان برایم فرستاد، متوجه شدم ماجرای هشتگ #نه‌_به_دوست_دختر_شدن  اصلا هم شوخی نیست.

 به گمانم یک هفته قبل چیزکی درباره اش شنیدم و از کنارش گذشتم، اما امروز با مرور توییت‌هایی در این حوزه، متوجه شدم  ازدواج یکی از ارکان مهم زندگی بخشی از دختران امروز ایرانی است. تحصیلات، سکس آزاد، خواندن کتاب، دیدن فیلم،‌کشیدن سیگار و بعضا ماریجوآنا نتوانسته این تفکر سنتی را از ذهن آنها پاک کند که :« زن در نهایت باید ازدواج کند.»

ماجرا چیست؟ عده ای با هدف تحت فشار جنسی قرار دادن پسران این هشتگ را راه اندازی کرده اند. آنها از دختران دعوت می کنند که دوست دختر کسی نشوند، تا آن پسر متحمل فشارهای جنسی زیادی شود و تن به ازدواج بدهد.

خب در نگاه اول می توان ماجرا را اینطور بررسی کرد که شاید یک فرد مذهبی و تندرو پایه گذار این هشتگ است. اما این ایراد منطقی به او وارد است که آیا مردان صرفا به خاطر ارضای جنسی ازدواج می کنند و اقتصاد وامنیت در آن نقشی ندارد؟ اگر این فرد( یا افراد) مذهبی باشد(باشند) باید تاسف خورد که چندسالی است به طور کلی مرد را یک غریزه ی سرگردان متصور می شوند( می شویم) که هیج عقل و بینشی در او توسط خداوند لحاظ نشده است.و بدین ترتیب کل دین توسط این دسته از دوستان زیر سوال می رود.

اما در نگاه دوم می توانم تصور کنم این هشتگ را کسانی راه انداخته اند که صدمه ی عاطفی از رابطه ی جنسی دیده اند . در اینجا باید این سوال را مطرح کرد که واقعا سکس و عاطفه ی زن به یکدیگر وابسته اند؟ یا آموزه های اجتماعی این نگرش را ایجاد کرده که دختر زمانی سکس دارد که دلش را باخته باشد؟ و اگر به باور دوم اعتقاد داشته باشیم، پس درواقع ما باری را بردوش طرف مقابل می‌اندازیم، همچنان که هنوز که هنوزه در همین تهران خودمان دختر هنرمندی آبروی یک خبرنگار را می برد که:« او به من تجاوز کرده ، چون به من گفت دوستم دارد و من هم اطمینان کردم و با او سکس کردم... »

در این حالت یک دختر روشنفکر و به روز درواقع تن خود را در قبال حسی دروغ واگذار می کند و خود این انتخاب را انجام می دهد؛ چون از شنیدن دروغ لذت می برد.

همچنان که هنوز که هنوزه سوال مهم دختران ما این است که:« باهاش سکس داشته باشم؟ قول داده منو بگیره.»

و زیر لب زمزمه نمی کنند که :« چه می شود که مردان در خارج از ایران سکس دارند. متعهدند. فانتزی های فراوان هم ندارندو با دوست دخترشان هم ازدواج می کنند؟»

یکی باید باشد و این تابو را بشکند. یکی باید پرچم را بردارد و به قشر مدرن  این روزها یاد بدهد که سکس و عشق،‌سکس و ازدواج جداست.یکی باید آن ته و توی سنتی زن و مرد ایرانی را از مغز دختر ایرانی بکشد بیرون و بیندازد توی مستراح و سیفون را روی آن بکشد ، که باشد سکس را انتخاب کردید؟ به آن تن دادید؟ پس آن را چوب و چماق نکنید بر سر مرد و خودتان را مفعول تصور نکنید.

یکی باید بگوید بعدش منت نگذارید دخترها...مگر برابری نمی خواهید؟ یکی از برابری‌های مهم، برابری در سکس است. سکس داشته باشید و لذت ببرید و تنتان را به دروغ و وعده و رویاهای دوره ی قاجار نفروشید.

اما خب ...من نگاه سومی هم دارم. کسی هست که گمان می کند مشکل بی شوهری از سکس مداوم دختران با پسران است و باید راهکاری برای آن ارایه داد. پس می آید و هشتگ نه‌ به دوست دختر شدن را راه می‌اندازد، بدون اینکه با خودش فکر کند که چرا باید شوهر کرد؟ اصلا زن انقدر سخیف است که بهای انتخابش برای همسر شدن انقدر مضحک باشد؟

باشد، اصلا درست، اصلا ما غرب زده و ناجور و منحرف...اصلا بیایید به مردان بگوییم نه...دوست دخترشان نشویم. اصلا بنیانگذار این هشتگ درست می‌گوید.زنان قوی ای باشیم و زود خودمان را نفروشیم و برای خودمان حرمت قایل باشیم. بگذاریم مردان برای ما بها بدهند . با پول و هفت سینی پارچه بیایند در خانه هایمان. مردان باکره ی ناب باشند که به واسطه ی روابط متعدد بعدها به زن هایشان شک ندارند، اما خب دوست عزیز سیگارت را اول خاموش کن، روسری ات را سفت کن، سر کار نرو، بلند نخند، سفر ممنوع، معاشرت با پسر دیگر ممنوع....تو برای ارضای نیاز جنسی مردان خلق شده ای، برای خریده شدن....می دانی که دلیل اصلی ازدواج در تمام دنیا همین بوده و هست!

#آلما_توکل 

#زنان_علیه_زنان 

@blackpersimon


  • نت فالش
  • سه شنبه ۵ دی ۹۶
نت فالش:
ساالهاست که توی دنیایِ مجازی پونزده ساله م. الآن ولی واقعا پونزده ساله م. [ ویرایش: شونزده‌سالم شد. ] آدما رو دوس ندارم. آدما رو دوس دارم. بعضیا فک می کنن دروغ زیاد می گم. دروغ نمی گم، همه ش راسّه، فقط زودی تغییر می کنم.
موهامو بلند می کنم چون معتقدم خاطره هام لاشون قایم می شن. دوستایی دارم که تو یخچالِ خونشون چیزکیک پیدا می شه. از ماکارونی متنفرم و تویِ سوراخ سنبه هایِ قلعه رودخان، دنبال دری به دنیایِ نارنیام.
هنوز هم به دنیا عادت نکردم.
هر روز بزرگ می شم.


تانژانت:
از مثلثات متنفرم. تو یخچال خونمون یـــــه بار چیزکیک بود. تا حالا چند نفر از سورپرایز کنندگانم موفق به دریافت پناهندگی شدن. بعضیا فک می کنن دروغ نمی گم، می گم. همیشه راست نیستم. کفشدوزک‌های کوچه‌مون کلاه می‌دوزن. از بزرگترین افتخاراتم کسبِ مدالِ محکم ترین کوبنده در تویِ صورت نت های فالش در ملاقات اوله. شهرکتاب موقع مردن سگِ داستان، هم اسمش میاد از جلوم رد می شه.
فقط یه رهگذریَم که از قضا چند میزان از ملودیِ زندگیم، آبی رنگ شده.