۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زنان_علیه_زنان» ثبت شده است

مدیون خودمم، به خاطر دستی که هرروز قفسه سینه‌م رو تنگ‌تر فشار می‌ده و من..؟ سکوت.

توی خیابون با اخم بهم اشاره کرد شالت افتاده. انگشت اشاره‌ش رو نیمه تهدیدآمیز تکون داد. شونه‌هامو انداختم بالا. با تن صدایِ بلندتر دنبالم راه افتاد که « مگه با تو نیستم میگم شالت رو سر کن؟ اینجا اروپا نیست ها!» 

برگشتم که جوابشو بدم. به چشماش نگاه کردم و وحشت کردم. یه چیزی زیر لب گفتم که یادم نمیاد، تو مایه‌هایِ « جانِ من؟» ، « راست می‌گی؟» یا همچین چیزی. اصلا مهم نبود. به چشماش نگاه کردم.

 یه آدمِ حق‌به‌جانب دیدم که دستشو گذاشته رو گردن یک نفر با لباس نارنجی، می‌گه الله اکبر و سرشو می‌بره. تو چشماش حسی بود، که زیر آفتابِ مستقیم ساعت سه بعدظهر، یخ کردم. از دیدنِ داعشی که قانون با اونه و کنارِ گوشم ایستاده یخ کردم. از دیدنِ نمادی از جامعه متعفنی که توش همه به خودشون با پرچم مشکی که وسطش لااله الا الله داره هر اجازه کثیفی رو می‌دن.

و یادم اومد که یه بار علی نوشته بود« وقتی توی ایران زندگی می‌کنی، درکت نمی‌کنم که درک نمی‌کنی داعش رو. »

زن گفت « مدیون شهدایین شما» و رفت.

چند ثانیه طول کشید تا به خودم مسلط شم، و با خودم فکر کردم که بیش‌تر مدیون خودمم، برای تمام لحظاتی که از ته حنجره برای حقوق طبیعیم جیغ نکشیدم. برای تمام لحظاتی که واسه کسی که هستم، سینه سپر نکردم. برای بوسه‌های یواشکی، برای تمام امتیازاتی که به کسایی دادم با پرچمِ مشکی که وسطش نوشته لااله الا الله.


چند قدم دور شد. چند قدم دور شدیم. شونه تانژانتو بوسیدم، لبخند زدم به خیابونی که نگاهمون می‌کرد و حرکت کردم به سمتِ خونه...

  • نت فالش
  • جمعه ۳ شهریور ۹۶

بعد یکی نوشته بود براشون که طرف‌دار آزادی پوشش هم هستین لابد.

به طرزِ نفرت‌انگیزی.. نفرت‌انگیزی.. - تاکید می‌کنم، نفرت‌انگیزی - یه سری دخترِ نسلِ جدید دور هم جمع شدن توی چنلای تلگرام که براتون جالب باشه شاید که کتاب می‌خونن فیلم می‌بینن ازدواج سفید براشون یه مسئله حل شده به نظر میاد و غیره.

بعد دارن می‌گن واه وقتی شکم دارین تو باشگاه نیم‌تنه نپوشین خب حالمون بهم می‌خوره. با بدن پرمو نیاین باشگاه خب واه واه حالمون به هم می‌خوره. اسمشم می‌ذارن چی؟ حدس بزنین. فرهنگ‌سازی. اون کار چیه؟ بی‌فرهنگی.

خدایا چرا ما رو از شر خودمون راحت نمی‌کنی؟ :)) 

مثالش؟ اینه:

امروز تو باشگاه ی شیکم گنده دیدم تاپ نیم تنه تنش بود:sob::rage::sob::unamused::sob::rage:
بگو توروخدا کسی اگه شیکمش بزرگه ی ذره تحمل کنه تا صاف شه بعد بپوشه
بخدا خیلی بده
طرف با تن برنزه و ی من ارایش هنوووز نمی دونه فقط صورتو بزک کردن نیس هیکل خوب و لباسی که به هیکل بیاد هم مهمه
کسی ک ورزش می کنه درسته واس سلامتی هم هست اما بادی بیلدینگ چیزیه ک ملاک هیکل خوش فرمع و اوایلش خیلی بهتر و شیک تره که عیب ها رو تا رفعشون بپوشونن .
فک نمی کردم هنوزم این مدلی ها هم باشن
بابا زشته واسه یه دختر
خود من والا تا یه سال اول لباس کوتاه نپوشیدم وقتی خطای محو افتاد تاااازه گاهی می پوشیدم . حالا نه ب وسواس من نه ب شکم افتاده رو شرت و زده بیرون .
بگو نکنن اینکارا رو . ی کم فرهنگ سازی شه شاید .
مرسی اه

...

ملت باس زشتی هاشون رو پنهان کنن.



هی صفحه‌هاشونو بالا پایین می‌کنم و این‌طوریَم که: « نــــــــــــــه.. چطوری می‌تونی واقعی باشی؟.. نــــــــه.. دروغ می‌گی!»

  • نت فالش
  • دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶
نت فالش:
ساالهاست که توی دنیایِ مجازی پونزده ساله م. الآن ولی واقعا پونزده ساله م. آدما رو دوس ندارم. آدما رو دوس دارم. بعضیا فک می کنن دروغ زیاد می گم. دروغ نمی گم، همه ش راسّه، فقط زودی تغییر می کنم.
موهامو بلند می کنم چون معتقدم خاطره هام لاشون قایم می شن. دوستایی دارم که تو یخچالِ خونشون چیزکیک پیدا می شه. از ماکارونی متنفرم و تویِ سوراخ سنبه هایِ قلعه رودخان، دنبال دری به دنیایِ نارنیام.
هنوز هم به دنیا عادت نکردم.
هر روز بزرگ می شم.


تانژانت:
از مثلثات متنفرم. تو یخچال خونمون یـــــه بار چیزکیک بود. تا حالا چند نفر از سورپرایز کنندگانم موفق به دریافت پناهندگی شدن. بعضیا فک می کنن دروغ نمی گم، می گم. همیشه راست نیستم. کفشدوزک‌های کوچه‌مون کلاه می‌دوزن. از بزرگترین افتخاراتم کسبِ مدالِ محکم ترین کوبنده در تویِ صورت نت های فالش در ملاقات اوله. شهرکتاب موقع مردن سگِ داستان، هم اسمش میاد از جلوم رد می شه.
فقط یه رهگذریَم که از قضا چند میزان از ملودیِ زندگیم، آبی رنگ شده.